یک سال گذشت
پسرم سلام خیلی وقته واست ننوشتم عزیزم واقعا زمان از دستم رفته، اصلا نمی تونم موقعیت مناسب پیدا کنم تا شیرین کاریهای تو دلبندم رو بنویسم. تو این مدتی که ننوشتم خیلی تغییرات کردی. موهات کاملا فر و بلند شده. قیافه ات داره شبیه بابا جونت میشه. این روزها به شدت مشغول تمرینی که بتونی راه بری. دوست داری سرپا بایستی دستاتو بگیری بالا تا من و بابا تشویقت کنیم. دیگه کاملا تمام حرفامو می فهمی. در حدی که تنبلی مامانی گل کرده و هی بهت میگم آراااااد اونو بده مامان! آراد اینو بده مامان... توام خیلی خوب انجام میدی. بابا یه ماشین بزرگ واست خریده دستتو میگیری به اون و تند تند راه میری. علاقه شدیدی به کشوی سی دی ها داری و دایم بهمش میریزی. جرات نداریم مو...
نویسنده :
مادر دردانه
1:29


